Subscribe to Zinmag Tribune
Subscribe to Zinmag Tribune
Subscribe to Zinmag Tribune by mail

اندر احوالات مناظره شیخ خوش سخن*

۱۸:۳۵ توسط mohammad javad rafipoor
خدا بیامرزاد شیخ نصرالدین بن وشگیرمیرزا را ! چشم ما که منور نشده به جمالش لکن از پدربزرگ مرحوممان نقل شده است که شیخ را همتایی نبود در علم سیما و لیمیا و کیمیا شرافت و صداقت و عدالت. علامه زمان بود و کل یوم امور جاریّه مریدان را رتق و فتق می کرد. آورده اند که روزی شیخ بر در خانه ای گیلاس های نو رس را به نظاره نشسته بود که مردی از دوردست بانگ یا ابو، یا ابو سر داد. چون به پیشگاه شیخ رسید نفس نخستین را در یک نگه قورت داد و گفت: ایمان داری که مرگ ، شتری ماند که در خانه هر کس خوابد؟ شیخ گفت : آری . مرد نفیری سرداد که: چه نشسته ای که حالا همان شتر سمت خانه شما در حرکت است(!) احوالات ما هم توفیر چندانی ندارد با زندگانی شیخ. روزگار می گذرانیم و چراغ گپ و گفت های کوچه و بازار و هر محفل و مجلسی و منزلمان به گزارش کمیته بررسی حوادث پس از انتخابات و برنج های مزخرف وارداتی و کمبود پودر شوینده دستی و غیر دستی و روغن و لبنیات و گرانی میوه ها برق و آب و یارانه ها روشن است. آخر هم خود ندانیم که از کجا شعله بر افروختیم و به کجا سر برآورده ایم .از این رو دل خوش داریم که شتر نمیر بهار میاد! اما الباقی حکایت شیخ نصرالیدن بن وشمگیر. شیخ نگاهی به مسیر شتر افکند و فی اافور گیلاسی بر لب چیند و با نگاهی نافذ بر چشمان لرزان مرد، و اهل خانه را ندا داد: هر دو دست را محکم بر کلاهتان بنهید! چه نشسته اید که قبرستان ها پر شده است والی شهر از برای کفن و دفن و هزینه های غسالخانه و روضه خوانی و ختم خراجی بس گزاف می ستاند. مرا با اهل خانه کاری نیست! مرد نیز دستی به دستار پر از گیلاس نصرالدین دراز کرد و همی گفت: چه خوش گفتی ای شیخ. از ندیم نقل کرده اند«میت روی زمین نمی ماند.»
قربان جمال چیز فهم شیخ بروم انشا الله که فراستش یکه تاز بود در آن بلاد و کیاستی بس عظیم داشت. روزگاری قحطی در بلاد شیخ فرا رسید و یومیه مردمان زمان در تنگنا قرار گرفت. چون قوس قمر به عقرب می رسید و شهر برای پایان سال، در تکاپو می افتاد، جرگه ای از مردم نقل مکان می کردندی از این سوی خط فقر به آن سو . خط فقری که بفرموده صدارت زمان، ناگفته باید می ماند برای مردم و در یک کلام عوام را چه کار؟
غرض دیگری در نظر بود اما. به شیخ نصرالدین خبر رسید که کرایه چاپار ها و اتول ها را افزایش داده اند، مرغ نایاب گشته است و قیمتش بسی گراف. روزهای پایان سال است و یومیه عده ای هجرت می کنند به زیر خط فقر و فوجی هم همی رحلت نموده اند در راه .
از این رو بود که گرانی، ثقیل بودن سبد خرید خانوار ها، فزونی اجاره حجره ها و خانه ها و قیمت متاعی چون چای و میوه و دستار و ازار، شیخ را برآن داشت تا مردم را موعظه نماید و حمایت. روزی در پایان مجلس درس و وعظ استاد خوش زبان و صاحب ید بیضاء در بیان، حلقه یاران و مریدان شکل گرفت و شیخ همی مردمان بلدیه را برای محاظره و مناظره و سوال و پاسخ فراخواند. در همین افواه از میان جمع شیخ را گفتند « از رییس گمرکات نقل شده که تنها ۱۲ درصد کالاهای کشور وارداتی است» ، شیخ فرمود : «صدق گفته است» مریدان در شگفت شدندی و یک صدا گفتندی: «صدق گفت هاست؟» شیخ فرمود: «صدق گفته که تنها ۱۲ درصد وارداتی است؛ الباقی چینی اند!» و مریدان از پاسخ شیخ به شگرف آمدند.
در ادامه سائلی از تبار جنوب، شیخ را گفت: « شرکت های طیاره رانی به بخش خصوصی واگذار شدندی» شیخ در پاسخ فرمود:«معلوم است؛هیچ عاقل زیان برای خود نمی خواهد!» مرد جنوبی اما قناعت پیشه نکرد و بار دیگر شیخ راخطاب داد که:« دیگر نوع طیاره ها را هم به مسافران اعلام نمی کنند» نصرالدین بن وشمگیر فریاد برآوردی: «چیزی که همی عیان باشد چه حاجت به بیان باشد؟»مریدان پرسیدندی چه عیان شده است شیخ؟ فرمود:«نوع طیاره ها؛ توپولوف است آقایان. توپولوف...!» خنده ای کنایه آمیز بر لبان مرد جنوبی نقش زد و دیگر بار سوال کرد: « شوروی ها هم اعلام کرده اند که دیگر توپولف را در خطوط طیاره رانی شان به کار نگرفتندی » شیخ در آنها نگریست و سخت گریست! مریدان پرسیدندی یا شیخ، سبب چیست که در گریه اوفتادی؟ فرمود:«همه را یکجا به ما دادندی...!» و مریدان نیز بگریستندی!
مرد جنوب تبار به کنایه جواب داد: یا شیخ از رئیس کل سازمان طیاره رانی نقل شده است که«توپولف ها از ناوگان هوایی کشور به تدریج خارج می شوند» نصرالدین پاسخ گفت:«چه نشسته اید که در این صورت جمعیت کشور رو به فزون است!» در ادامه مردی از دانشگاه جندی شاپور همی شیخ را پرسید: «گفته اند فرار مغز ها کذب و انتشار اخبار آن در راستای اهداف اجنبی ها» نصرالدین پاسخ سرداد:«باز هم صدق است. فرار نخوانیدش، مهاجرت مغز است.» مرد دوباره ندا داد:« اعلام کرده اند اقتصاد مملکت شانزدهمین اقتصاد است»، ابروهای شیخ در هم کشیده شد و همی جواب داد:« بلی، اما شانزدهم در خاور میانه»
سائل دیگری ندا در داد:خواب دیده ام چاپار برگی به ابوی داد و پدر آن را خواند.القصه دستش را سمت راست بدنش فشار داد و آهی کشید و زمین افتاد! تعبیر چیست؟ شیخ پاسخ گفت: تعدادی از وکیل الدوله های پارلمان تصمیم گرفته اند کل یوم قبوض، تلگراف و برق و آب و گاز را در یک قبض جمع کنند تا «مرگ یک بار باد و شیون یک بار». و مریدان دگر بار به شگرف آمدند و شیون کشیدندی. شیخ را گفتندی: چندی است جای رنگ سبز در پرچم ایران رنگ آبی نهادندی و گفته اند انعکاس نور بوده است! شیخ برخواستی و دو دستش رو به آسمان نهاد و خدای را با صدایی رسا سپاس گفت. مریدان پرسیدندی یا شیخ پرچم آبی شدندی، خدای را از چه رو سپاس می گویی؟ شیخ فرمودی:«شکر همی کنم که رنگ دریا و آسمان آبی است. اگر سبز بودی انعکاس نور خورشید باید همه شان را آبی می کرد!» آورده اند سائل از حال رفت و باز نگشت.
شیخ را گفتند: نقل شده است از بزرگان دولت که در سال آینده تورم را تک رقمی می کنیم؟ شیخ انگشت سبابه را بلند کرد و به کنتور اشارت نمود. مریدی از جمع برخاست و گفت : یا شیخ مرا آگاه کن که باز مانده ام از فهم این اشارت! شیخ فرمود :این وعده ها کنتور که نمی اندازد...! از این پاسخ شیخ حالتی برفتی و مریدان نعره ها کشیدندی و سر به بیابان گذاشتندی...!
*خان بابا
You can leave a response, or trackback from your own site.

0 Response to "اندر احوالات مناظره شیخ خوش سخن*"

ارسال یک نظر

featured-video

Blog Archive

My Blog List